۱۹۵۲- آنچه گذشت: چهارشنبه ۲۶ مهر تا شنبه ۲۹ مهر - تاریخ: 1402/10/4 ساعت: 20:02
شنبه'>چهارشنبه (فردایِ پست قبل!) رفتم فرهنگستان و برای چهارمین بار دستور خط و اصول و ضوابط فرهنگستانو گرفتم. هر بار که اینا رو میگیرم قسمت نمیشه خودم نگهش دارم و میدمش به دوستام. حتی اینی که الان دارمم تصمیم دارم بدم به یکی از دوستام. اون پایاننامهای که عکسشو تو اینستا گذاشته بودم و قول اسکنشو به اس...
۱۹۵۳- شب رفت به پایان و حکایت باقیست - تاریخ: 1402/10/4 ساعت: 20:02
میخواستم آخر هفته برم خونه و این دفعه من مامان و بابا رو غافلگیر کنم. که شب یلدا و شب تولد مامان خونه باشم. شنبه و یکشنبهٔ هفتهٔ بعدم مرخصی گرفته بودم که بیشتر بمونم پیششون. اون فامیلمون که یه ماه پیش رفته بودیم عیادتش، بیماری سختی داشت. یکشنبه فوت کرد و مامان و بابا و فک و فامیل پا شدن اومدن تهران ...
۱۹۵۴- آنچه گذشت: شنبه ۲۹ مهر تا چهارشنبه ۳ آبان - تاریخ: 1402/10/4 ساعت: 20:02
شنبه (۲۹ام) صبح یه جلسه داشتم، ظهر یه جلسه و بعدازظهر هم یه جلسه. قبل از جلسهٔ بعدازظهر با چند نفر از همکارای فرهنگستان مشورت کردم و همه از صدر تا ذیل، متفقالقول بودن که اینجا خوب نیست. همهشونم توضیح میدادن که فکر نکن که فکر میکنیم که جامونو تنگ کردی. اتفاقاً اینجا بودنت برای ما بهتره، ولی برای خودت...
۱۹۵۰- ادامهٔ پست ۱۹۴۲ (از ۳مهر، اولین روز کاری تا ۲۴ مهر) - تاریخ: 1402/9/23 ساعت: 1:45
دوشنبه، سوم مهر ۱۴۰۲ اولین روز کاریم در فرهنگستان بود. صبح تا ظهر اونجا بودم و یه جلسهٔ مقدماتی داشتم با یکی از پژوهشگران قدیمی و باتجربه و کاربلد. مدارکی که لازم بود تحویل بدم رو از کارگزینی پرسیدم و فرداش که سهشنبه باشه به یه مرکز تشخیص هویت رفتم برای گرفتن گواهی عدم سوءپیشینه. پسفرداشم که چهارشنب...
۱۹۵۱- بیستوپنج مهر - تاریخ: 1402/9/23 ساعت: 1:45
اواسط مهر، گیلهمرد پیام داد که یه جلسه مثل اون سری هست. تشریف میارید؟ گیلهمردو که یادتونه؟ اگر هر دانشگاه به تعداد رشتههاش دبیر انجمن علمی داشته باشه، اون دبیرها بین خودشون یه دبیر دبیران دارن که نمایندهٔ اونا و نمایندهٔ دانشگاهشونه. پس به تعداد دانشگاهها دبیر دبیران داریم. حالا این دبیر دبیران یه ن...
۱۹۴۹- من برای شهر دلتنگی، باران خواستم - تاریخ: 1402/9/13 ساعت: 20:29
سهشنبهٔ هفتهٔ پیش، از مدرسه مرخصی گرفته بودم که تو یه جلسهٔ مهم تو فرهنگستان شرکت کنم. جلسه ظهر بود، ولی طبق عادت، پنج صبح بیدار شدم. شبش دلتنگ خونه و مامان و بابا بودم و باهاشون تماس تصویری گرفته بودم. هنوز دلتنگ بودم. صبح همینکه چراغ اتاقو روشن کردم زنگ درو زدن. صدای بابا بود که «سلام. ماییم، باز ...
فصل پنجم: پیچند - تاریخ: 1402/9/1 ساعت: 15:55
بحث سر معادل فارسی واژهٔ tendril بود. ویره رو پیشنهاد داده بودند. ویره یک واژۀ فرانسوی بود و رایج. متخصصان حوزهٔ کشاورزی بهجای tendril ویره رو بهکار میبردند. کنار این معادل فرانسوی باید یک معادل فارسی هم پیشنهاد میدادند. طبق تعریف، tendril بخش چرخندهٔ برگ بود. شاخهای بلند، توپر و پیچنده. پیچک رو پیش...
۱۹۴۷- پایان فصل چهار - تاریخ: 1402/8/13 ساعت: 19:46
«دُردانه» اینجا نه بهمعنای مروارید و دانهٔ دُرّ است و نه دُرد، تهماندهٔ شراب به علاوهٔ پسوندِ «انه». دُرد به زبان ما یعنی چهار و دُردانه فصل چهارم وبلاگ یکی از گونههای جانسخت دایناسورهای دوران کرتاسه، سومین دوره از دوران میانهزیستی بعد از تریاس و ژوراسیک است که هر بار از هجوم شهابسنگها جان سالم بهدر...
۱۹۴۵- نگاه کن که جهان یکصدا فلسطین است - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 19:37
همیشه بازی دنیا همین نمیماند  بساط غصب در آن سرزمین نمیماند به خویش آمده دنیا، زمان بیداریست اسیر جهل، جهان بیش ازین نمیماند  زمین، به گفتۀ قرآن -که نیست غیر از حق- همیشه در کف مستکبرین نمیماند برای عبرت دنیا نوشته شد تاریخ چنان نمانده و هرگز چنین نمیماند... نفیسه سادات موسوی ۰۲/۰۷/۲۶ دُردانه (شباهن...
۱۹۴۶- در حال طی کشیدن پلههای ترقی هستم - تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 19:37
بعد از یک ماه کارِ تماموقت و قراردادی و هیچوقترسمینشونده و بدون بیمه ولی باکلاس در فرهنگستان، نتیجهٔ آزمون استخدامی آموزشوپروش هم اعلام شد و پذیرفته شدم. فعلاً پیمانی و بعداً و بهزودی رسمی، با بیمه و حقوق و مزایایی به مراتب بیشتر از فرهنگستان و ساعت کاریِ کمتر. برای انتخاب مدرسه دیروز باید به اداره ...
۱۹۴۴- سفرنامه - بخش دوم - خاطرات پراکندۀ نیمۀ اول شهریور - تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 13:47
اینا رو همون موقع تو اینستا منتشر کرده بودم و الان فقط کپی پیست میکنم تو وبلاگم. حدودای یک، یکونیمِ شب، یکی دو ساعت تو یکی از کلاسای یه مدرسه که اسمش یادم نیست استراحت کردیم تا دوستامون هم برسن و راه بیافتیم. تو راهروی مدرسه موکت و زیرانداز و پتو انداخته بودن و خانوما اونجا خوابیده بودن. آقایون هم ت...
۱۹۴۲- روز اول کاری - تاریخ: 1402/7/9 ساعت: 17:10
قرار بر این بود که فرهنگستان یه تعداد از دانشجوهاشو استخدام کنه. حدوداً هفتاد هشتاد نفر بودیم که از سال نودوچهار اونجا ارشدمونو خوندیم و منتظر بودیم ببینیم کدوممونو نگهمیدارن برای خودشون. بالاخره بعد از هشت سال! شنبه به دو نفرمون زنگ زدن و دعوت به همکاری کردن و گفتن دوشنبه با عکس و کپی شناسنامه و شی...
۱۹۴۳- مصاحبۀ استخدامی آموزشوپرورش - بخش دوم و سوم - تاریخ: 1402/7/9 ساعت: 17:10
در ادامهٔ فرایند استخدامی آموزشوپرورش، سهشنبه (بیستوهشتم شهریور) رفتم مدارکمو تحویل بدم و یه سری فرم پر کنم و تشکیل پرونده بدم. البته مدارکو باید قبل از
۱۹۳۹- دربارهٔ پروپوزال و رساله و دفاع و غیره - تاریخ: 1402/6/29 ساعت: 15:34
شما وقتی یه سند علمی مثل کتاب، مقاله، پایاننامه و پروپوزال ارائه میدی، باید از سامانهٔ همانندجویی ایرانداک درصد مشابهت بگیری. که جامعهٔ علمی بدونه چقدر از اینور اونور کپی کردی. از مسئول آموزشمون پرسیده بودم این عدد چقدر باید باشه و گفته بود برای پروپوزال تا سی درصد مشابهت قابلقبوله. اون سی درصدم باب...
۱۹۴۰- از هر وری دری ۴۸ - تاریخ: 1402/6/29 ساعت: 15:34
یک. تو مصاحبۀ استخدامی راجع به آرایش کردن هم پرسیدن. گفتن بهنظرت چرا خانوما آرایش میکنن؟ گفتم برای اینکه زیبا یا زیباتر دیده بشن. در ادامه افزودم دلیل اینم اعتمادبهنفس پایینشونه. گفتم البته این نظر شخصی منه و میتونه درست نباشه. خانومه گفت خودت آرایش نمیکنی؟ گفتم نیازی نمیبینم. از همینی که هستم راضیا...
۱۹۴۱- سفرنامه - بخش اول - تنگۀ مرصاد - تاریخ: 1402/6/29 ساعت: 15:34
اولین عکسی که با گوشی جدیدم گرفتم تو
۱۹۳۴- از هر وری دری ۴۶ - تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 17:33
۰. پیکوفایل همچنان مشکل داره و عکس آپلود نمیکنه. ۱. چند شب پیش در سکوت و آرامش، غرق در بحر تفکر یه گوشه نشسته بودم پروپوزالمو که معادل فارسیش میشه «پیشنهاده» به منصهٔ ظهور میرسوندم و متوجه نشتی لولهٔ آب آشپزخونه نبودم. وقتی شستم خبردار شد که سیل در حال پیشرَوی به سمت من و پروپوزالم بود. با این پرسش ...
۱۹۳۵- از هر وری دری ۴۷ - تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 17:33
۱. حدسم درست بود و قادا، واژهٔ دخیل از زبان عربیه که یه تغییر آوایی کوچیک درش رخ داده و شده قادا، به همون معنای قضا و قدر و خطر و بلا. توضیح بیشتر: قادا آلماخ در زبان ترکی برای قربون صدقه رفتن بهکار میره. قادا بهمعنی خطر و بلا و آلماخ هم بهمعنی گرفتنه. معادل با درد و بلات به جونم، قربونت برم. تو ترک...
۱۹۳۳- از هر وری دری ۴۵ - تاریخ: 1402/5/20 ساعت: 16:53
یک. شهریور قراره مدرسۀ تابستانه برگزار کنیم تو دانشگاه اصفهان. اسمش مدرسهست ولی محتواش دانشگاهیه و مقاله و سخنرانی ارائه میشه. چند روزم طول میکشه. اطلاعیهشو که منتشر کردم دوستای اصفهانیم گفتن هر موقع اومدی خبر بده همو ببینیم. گفتم خودم نمیتونم بیام و صرفاً دارم اطلاعرسانی میکنم بقیه برن. گفتم دفاع پ...
۱۹۳۰- أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ - تاریخ: 1402/5/14 ساعت: 18:33
به سمت گودال از  خیمه دویدم من شِمر جلوتر بود  دیر رسیدم من سر تو دعوا بود  ناله کشیدم من سر تو رو بردن  دیر رسیدم من یه گوشهٔ گودال  مادرو دیدم من که رفته بود از حال  دیر رسیدم من سلام بر آن سرهاى جداشدهازبدن سلام بر آن سرهاىِ بالارفتهبرنیزهها ۰۲/۰۵/۰۶ دُردانه (شباهنگ سابق، تورنادوی اسبق) Adblock t...