۱۳۹۱- گذشتهها رو دوره کن؛ روزای خوبمون گذشت
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 18:41
عکسنوشت ۱۳۹۱. ترم چهار، با هماتاقیام تو مسابقۀ آشپزی خوابگاه شرکت کردیم. انتخاب نوع غذا دلخواه بود. ملت کلی غذای سخت و پیچیده و محلی و بینالمللی درست کرده بودن. ما تصمیم گرفتیم ماکارونی درست کنیم.
۱۳۹۲- من و تهران، من و دلشورههای ناتمومش، من و تهران و بغض آسمونش
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 18:41
عکسنوشت ۱۳۹۲. با هماتاقیای جدیدم رفتیم تهرانگردی. همینجوری هر چه پیش آید خوش آید، بدون هدف و مقصد راه افتادیم و رسیدیم پارک طالقانی و آب و آتش و باغموزۀ دفاع مقدس حقّانی. جلوی فرهنگستان. اون موقع
1393- Restore point
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 18:41
+ درxa0بازی وبلاگی آقاگلxa0شرکت کنید و نامه بنویسید برای... سفرنوشت ۱۳۹۳. زمستونِxa0۹۳xa0با اردوی گروه رسانا (یه گروه علمی فرهنگی توی دانشکدۀ برق) رفتیم کویر ورزنه. نزدیک اصفهان. از نیروگاه سیکل ترکیبی زواره
۱۳۹۴- نقطۀ عطف
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 18:41
بهدعوتِ بانوچه،xa0برای بازی وبلاگیxa0آقاگل: کاکِروی عزیزم こんにちは. お元気ですか? コロナで何をしていますか? xa0と申します دردانه 日本人ではありません وxa0日本語が よく 話せません میخواستم بهت بگم کهxa0愛してる وxa0大事にしたい چونxa0君は本当にいいヤツだな またね و さようなら نفهمیدین چی
۱۳۹۵- دوری صیّاد
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 18:41
نظرنوشت ۱۳۹۵. شهریور ۹۱ آموزشگاه رانندگی رفتم و چهار سال بعد، مرداد ۹۵ گواهینامه گرفتم. چجوری؟ [کلیک] سفرنوشتxa0۱۳۹۵.xa0لحظۀ تحویل سال کربلا بودیم. بینالحرمین. زمستون همون سال باز دوباره قسمت شد رفتیم. د
۱۳۹۶- خانهمانی
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 18:41
اپیزود اول. بعد از یک ماه خونهنشینی لازمه قبل از پایان سال پامو از خونه بذارم بیرون و برم بانک. احتمالاً وقتی دارید این پستو میخونید من تو بانکم. نمیدونم میتونم مقاومت کنم و بعدش نرم شهر کتاب و سر
۱۳۹۷- و دگر بر سر تکرار شدیم
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 18:41
عکسنوشتها و سفرنوشتهای ۹۷ و ۹۸ رو باهم تو همین پست میذارم. عنوان، بخشی از یه بیت از فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم صفوی هست. با این عنوان خواستم توأماً تکراری بودن عکسها و تکر
۱۳۹۸- گَلدی باهار، گَلمَدی یار
-
تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 18:41
به احترام دوستانی که هر روز به اینجا سر میزدند،xa0لازم میدونم اطلاع بدم که این وبلاگ مدتی، شاید شش ماه، شاید کمتر، شاید هم بیشتر بهروز نخواهد شد. برخواهم گشت. برای همیشه نمیرم. اگر دوست دارید تو این
۱۳۷۹- به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
عکسنوشت ۱۳۷۹. به سن تکلیف رسیدم اینجا. سوم ابتدائیام. سوم ابتدائی مقنعههامون صورتی بود. از چپ چهارمیام. برامون جشن گرفتن. قبلشم یه شعر داده بودن گفته بودن حفظ کنید و سه تا کلاس باهم بخونید روز جشن
۱۳۸۰- از همیشه زندهتر
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
شب، سیبها رو ورقه ورقه کرده بودم و چیده بودمشون روی شوفاژ. عکس گرفته بودم و برای فامیل پست گذاشته بودم که قراره چیپسِ سیب بشن اینا. نوشته بودم «بدین صورت عمل میکنیم که در تصویر ملاحظه میکنید. سری
۱۳۸۱- که میپاشد ز لبخندم سپاهی
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
+ چهارده نفر از اینایی که امروز تو حادثۀ هواپیمایی اوکراین سقوط کردن همرشتهای و همدانشگاهیم بودن. آخ که چه بدکرداری ای چرخ. وقتی اسامی رو یکییکی میخوندم و رسیدم به جملۀ این لیست بهروزرسانی میشو
۱۳۸۲- در جوار آن جمع مذکر سالم
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
عکسنوشتxa0۱۳۸۲. مدرسۀ راهنماییم همسایۀ دیواربهدیوار پادگان ارتش بود. فکر کن یه مدرسۀ دخترانه با یه سربازخونه دیوار مشترک داشته باشه. فکر کن یه مشت دختر سیزده چهارده ساله همسایۀ یه مشت پسر هیژده نوزده
۱۳۸۳- شهرِیار
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
بیر. داشتم با مسئول آموزش صحبت میکردم. گفت شما همون روز که اومدی اینجا برای مصاحبۀ ارشد، همون روز ما انتخابت کردیم که بمونی و همین جا کار کنی. گفت یه درخواست بده و همین جا مشغول شو. یه همچین حرفی حتی
۱۳۸۴- یک مشت دانستنی یا زکات علم نشر آن است
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
صفر. بعد از خواندن پست، شما نیز دانستههایتان را با ما به اشتراک بگذارید. ندانستههایتان را هم مطرح کنید شاید جوابشو پیدا کردیم. یک. موقع ثبت وبلاگ، بعضی از سرویسها از ما نام و نام خانوادگی میخوان و
۱۳۸۵- این شمایید؟! چقدر عوض شدید!
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
عکسنوشت ۱۳۸۵. اینجا چهارده سالمه و رفتیم شهربازی و سوار قطار وحشتم. اون موقع زیاد میرفتیم شهربازی. تا تقّی به توقّی میخورد شام یا شاهگلی بودیم یا باغلارباغی. بازیای همیشگیمون سفینه و مریگوراند و
۱۳۸۷- اَسفار
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
پیشگفتار: اسفندماه یکشنبه، سهشنبه، پنجشنبه پست میذارم که تا آخر سال به پست ۱۳۹۸ برسیم. مقدمه: دوست داشتم عکسنوشتها مسافرتهامون رو هم شامل بشه که بعداً که مرور میکنم بگم آره فلان سال فلان جا رف
۱۳۸۸- که ایام فتنهانگیز است
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 13:21
عکسنوشت ۱۳۸۸. آخ که چه سالی بود اون سال. پیشدانشگاهی بودم و هنوز به سن رأی نرسیده بودم. چه روزایی بود. چه روزایی بود. فکر کنم بشه حدیث مفصّل رو خوند از این عکس مُجمل. اولین عکسی بود که سال ۸۹ وقتی پ
۱۳۶۵- در دایرهٔ قسمت، ما نقطهٔ تسلیمیم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
تلفن خونه زنگ زد. کسی جز من خونه نبود. پس مجبور بودم بردارم و جواب بدم. یه خانومی بود. تا گفت سلام قلبم هرّی ریخت. آشنا نبود صداش. من از صداهای ناآشنا وحشت دارم. از صدای ناآشنای زنها بیشتر. این ترس ب
۱۳۶۶- سُکسُک
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
صفر. به دلیل ضیق شدید وقت فعلاً همینا رو داشته باشید، شاید بعداً تو یه پست دیگه مبسوط توضیح دادم ماحصل سفرم رو. ۱.xa0من بازم دارم میرم تهران.xa0قرار بود کلاهمم اگه افتاد اون ورا نرم بردارم. ولی مجبوووووو
۱۳۶۷- ناگفتههای پست قبل
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
بیر. رفتنی تو کوپهمون یه دختربچۀ پنجساله بود که شبو رو تخت پایین تخت من خوابید. شب یهو گریهش گرفت که چرا سفرمون تموم شد و برمیگردیم خونه. از پنج صبح هردومون بیدار بودیم. با لپتاپم کار داشتم. بهش