۱۳۶۸ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
توی حیاط مسجد دانشگاه سابقم نشسته بودم و آدمها و آجرها و کاشیها و درها و شیرهای کنار حوضو میشمردم. سری هم به دانشکده زده بودم و اسم استادهایی که عکسهاشونو زده بودن جلوی در، روی دیوار، مرور کرده بو
۱۳۶۹- نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی، بپزم آش به دیگی و سپس حلوایی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
آخر هفته رفتیم سینما. ماجرای نیمروز؛ رد خون. این فیلم اتفاقات سال ۶۷ و بلاهایی که اون سال سر مردم اومده رو به تصویر کشیده بود. من نقد فیلم بلد نیستم، فیلمبینِ حرفهای هم نیستم و راجع به بازیها و گری
۱۳۷۰- اَلْأَمْنُ وَ اَلْعَافِیَةُ - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
از شرطهای لازم برای وبلاگنویسی دسترسی به اینترنت و داشتن مطلب و یک دستگاه گوشی یا تبلت یا لپتاپ یا کامپیوتر است. اما شرط دیگری که چون همیشه هست، از آن غافلیم شرط سلامتیست. الان اینترنت هست، لپتاپم
۱۳۷۱- دست مرا رد مکن، بر در شاه آمدم - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
تصمیم دارم بیستوهشت تا پست بعدی رو با یه عکس از خودم تو اون سالی که شمارۀ پسته شروع کنم و صد البته که از یه سالی به بعد صورتم با رعدوبرق سانسور خواهد شد. عکسنوشت ۱۳۷۱. روایت داریم از غیرمعصوم، که من
۱۳۷۲- فوت حاج خانوم، گرانی بنزین، قطعی اینترنت و نصب دیجیپی - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
عکسنوشت ۱۳۷۲. چه ذوقی کردم با دیدن کادو. اردیبهشتماهه. یه سالمو تموم کردم وارد دوسالگی شدم. دختر سمت چپی که کادو دستشه و حدوداً چهارده پونزده سالشه دختر همسایۀ مامانبزرگم ایناست. اونجا هم خونۀ ماما
۱۳۷۴- شش دقیقه بیشتر نمونده - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 15:02
عکسنوشت ۱۳۷۴. رفته بودیم آتلیه. سه سالمه اینجا. در کنار پدر. مثال عینی بیتِ لبخند تو را چند صباحیست ندیدم، یک بار دگر خانهات آباد، بگو سیب هستم تو این عکس.xa0ببین چه غمی نشسته روی صورتم. حتی حواسم به
- تاریخ: 1398/3/22 ساعت: 12:58
سه ماه قبل صندلیمو پیدا میکنم و میشینم و از اینکه چپدسته و لازم نیست راه بیفتم دنبال مراقب و مسئول آزمون که یه صندلی دیگه بیارن بذارن کنار دستم خوشحالم. نگاه به ساعتم میکنم. بیشتر از یک ساعت تا ش
۱۲۹۰- حال من خوب است، اما با تو بهتر میشوم - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
+ میبینی؟ هر موقع با هر کی راجع به هر چی حرف بزنم تهش میرسم به تو. به جای خالی تو. میشینم حساب کتاب میکنم ببینم چقدر نیستی، از کی نیستی، تا کی نیستی، چرا نیستی. تو چجوری نبودن من تو زندگیتو ت
۱۲۹۱- مرا باشد از درد خوابگاهیها خبر - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
صبح داداشم شال و کلاه کرده بود بره با دوستاش درس بخونه. گفت میره خوابگاه. تا اسم خوابگاه اومد، چند تا شکلات گذاشتم تو کیفش و گفتم خوابگاه که میری دست خالی نرو. گفتم سعی کن پیششون از خونه و راجع به خون
۱۲۹۲- دردم از یار است و درمان نیز هم - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
عنوان دیگر این پست: مشاورۀ رایگان ترک وبلاگ یا چگونه وبلاگهایمان را بدون درد و خونریزی حذف و تعطیل کنیم دو سال پیش، تابستون، من اینجا یه پست خداحافظی نوشتم و یه مدت ننوشتم. حدوداً چهل روز. چند ماه پی
۱۲۹۳- راست گفت خداوند بلندمرتبه و بزرگ - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
برای شرکت در مصاحبههای دکتری و تقریباً هر مصاحبۀ کاری و تحصیلی دیگری احتیاط مستحب و حتی گاهی واجب است که یک مدرک زبان معتبر، و لو داخلی و نه در حد تافل و آیلتس داشته باشی. نتیجۀ آزمون اردیبهشتماهم آ
۱۲۹۴- اینکه تا آخرش من پات موندم و، اینکه تو جا زدی - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
دیجیکالا امروز صبح پنجاهوسه هزار تومن وجه پرداختشده بابت مانتوی سفید نخی تمامگره چاپی که روش با خط نستعلیق دو بار تو هم تو هم نوشته بود ساقی بده پیمانهای زان می که بیخویشم کند و همیشه تو مانتوفر
۱۲۹۵- گزارشی کوتاه از دو سفارش اینترنتی اخیر - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
قدیما روزه که میگرفتم تا موقع اذان تو پیجهای آشپزی میگشتم و هی غش میکردم و هی ضعف میکردم تا اذانو بگن. اما اخیراً با پدیدهای به نام اسنپفود آشنا شدم که رویاهای آدمو به واقعیت تبدیل میکنه.xa0 یه
۱۲۹۶- ما اینجا گوزن را به شقایق ربط میدهیم - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
از علاقهم به خرید اینترنتی که گفتم، رسیدم به اینجا که من ترجیح میدم همۀ کارامو تو خونه انجام بدم. تو خونه کار کنم و تو خونه هم خرج کنم. گفتم با جامعه و آدماش حال نمیکنم زیاد و همیشه دوست داشتم استا
۱۲۹۷- فاصلۀ آب و سراب - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
انگار که چشمامو بسته باشن و هولم بدن جلو؛ هی بگن برو و ندونم کجا دارم میرم. مثل رانندگی تو مه، مثل گشتن دنبال چیزی تو تاریکی، یا مثل اون شبی که از رامسر برمیگشتیم. از یه جایی به بعد فقط مه بود. هر چی
1298- 10yearchallenge# - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
نمیدونم در جریان این چالش «ده سال قبل» هستید یا نه. ملت عکس الان و ده سال پیششونو میذارن اینستا و یه 2018vs2008 یا 2019vs2009 هم زیرش مینویسن و بقیه میان نظر میدن راجع به تغییراتی که طرف تو این ده
۱۲۹۹- اختتامیه - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 19:11
چهار منهای چهار.xa0 تمام شدن، امریست طبیعی و بسیار عادی. همۀ ما تموم شدن خودکار، مداد، پاکن، دفتر، کتاب و خیلی چیزهای دیگه رو تجربه کردیم. مثل خیلی چیزهای دیگه که بعد از مدتی تموم میشن، دفتر خاطرات شبا
۱۲۸۰- شب بود، شبم سرکش و دیوانه شبی بود - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:40
۱. ساعت هشتونیمه. تو قطارم و این پستو با گوشی مینویسم. دارم میرم تهران. ۲. ساعت نهونیمه. یک ساعته گوشی دستمه و سه درصد از باتری گوشیم کم شده و هی دارم مینویسم و هی پاک میکنم و ماحصلش فعلاً همون
۱۲۸۱- سیر نمیشوم ز تو - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:40
بعد از لیسانس، هفت روز هفته، شش روزشو شریف بودم. به هر بهانهای. به هر بهانهای. خودکارم که تموم میشد، هلک هلک پا میشدم میرفتم شریف که خودکار بخرم. برگۀ A4 لازم داشتم؟ کاغذ کادو میخواستم؟ لاک غلط
۱۲۸۲- ز حکمت ببندد دری - تاریخ: 1397/10/13 ساعت: 21:40
استاد مشاورم که دقیق بودنش رو بسیاربسیار دوست میدارم، سطربهسطر پایاننامهمو خونده و ویرایش کرده. فکر میکردم کارم هیچ ایرادی نداشته باشه ولی از عنوان و فهرست و نحوۀ ارجاع گرفته تا شاید باورتون نشه